محمد الريشهري

15

شرح زيارت جامعه كبيره يا تفسير قرآن ناطق ( فارسى )

پيامبر صلى الله عليه و آله ، قبر مادرش را زيارت كرد و گريست و اطرافيانش را نيز گريانْد . . . . سپس فرمود : « قبرها را زيارت كنيد كه به ياد آورندهء مرگ‌اند » . و در گزارش ديگرى آمده است : كانَ رَسولُ اللَّهِ كُلَّما كانَ لَيلَتُها ( عائِشَةَ ) مِن رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَخْرُجُ مِن آخِرِ اللَّيلِ إلَى البَقيعِ فَيَقُول : السَّلامُ عَلَيكُمْ دارَ قَومٍ مُؤمِنينَ وَآتاكُم ما تُوعَدونَ غَداً مُؤَجِّلُون وَإنّا إن شاءَ اللَّهُ بِكُم لاحِقُونَ ! اللّهُمَ اغْفِرْ لِأَهلِ بَقيعِ الغَرقَدِ ! « 1 » پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، در آن شب‌هايى كه نوبت [ حضور ايشان در خانهء ] عايشه بود ، در اواخر شب ، از خانه خارج مىشد و به بقيع مىرفت و [ رو به قبرستان ] مىفرمود : « سلام بر شما ، گروه مؤمنان ! آنچه بِدان وعده داده شديد ، در فردايى تعيين شده ، به شما داده شد . ما هم ، به خواست خدا ، به شما خواهيم پيوست . خداوندا ! اهل بقيع غَرقَد « 2 » را بيامرز » . همچنين ، گزارش شده كه امام على عليه السلام نيز در بازگشت از جنگ صفّين ، هنگام نزديك شدن به گورستان كوفه ، خطاب به اهل قبور فرمود : يا أَهْلَ الدِّيارِ المُوحِشَةِ ، وَالمَحالِّ المُقفِرَةِ ، وَالقُبورِ المُظْلِمَةِ ! يا أَهْلَ التُّربَةِ ، يا أَهلَ الغُربَةِ ، يا أَهلَ الوَحدَةِ ، يا أَهلَ الوَحشَةِ ! أَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ سابِقٌ ، و نَحنُ لَكُم تَبَعٌ لاحِقٌ ، أَمّا الدُّورُ فَقَد سُكِنَت ، وَأَمّا الأَزواجُ فَقَد نُكِحَت ، وَأَمَّا الْأَموالُ فَقَد قُسِمَت . هَذا خَبَرُ ما عِندَنا فَما خَبَرُ ما عِندَكُم ؟ « 3 » اى خفتگان خانه‌هاى تنهايى ، جاهاى خشك و خالى ، و گورهاى ظلمانى ! اى خاك‌نشينان ، اى ساكنان ديار غربت ، اى تنهايان ، اى بىهمدمان ! شما پيشروان ماييد كه جلوتر از ما رفتيد و ما نيز در پىِ شما آمده ، به شما خواهيم پيوست . [ بدانيد كه ] در خانه‌هاى شما ، كسانِ ديگرى جاى گرفته‌اند و همسرانتان ، شوهر كرده‌اند و اموالتان ،

--> ( 1 ) . صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 669 ، ح 102 . نيز ، ر . ك : سنن النسائى ، ج 4 ، ص 93 ؛ السنن الكبرى ، ج 4 ، ص 132 ، ح 7210 . ( 2 ) . بقيعِ غَرقَد ( ريشهء ديوْخار ) ، نام اوّليهء گورستان بقيع بود كه به خاطر رويش خاربُن‌هاى غَرقَد ( ديوْخار ) در آن ، بر آن ، اطلاق مىشد و اندك اندك ، نام خاربُن افتاد و بقيع ( به معناى : ريشه ) باقى ماند ( ر . ك : لغت‌نامهء دهخدا ، ذيل « بقيع » و « بقيع غرقد » ) . ( 3 ) . نهج البلاغة ، حكمت 130 .